تبليغاتX
فکر می کردم قلبت ماله منه .......
هیچ چیز .... ولی همه چیز

        اولین کسی روکه عاشقش میشی دلتو میشکنه و میره

دومین کسی رو که مییای دوست داشته باشی و از تجربه ی قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میذاره میره

بدش دیگه هیچی برات مهم نیست و از این به بعد میشی اون ادمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوست دارم واست رنگی نداره.......

و اگه یه ادم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکنی که انتقام خودتو بگیری....

و اون میره با یکی دیگه.......این طوریه که دل همه ی ادمای جهان میشکنه

 

        کسی که راهی را با عشق می پیماید.......هرگز راه را تنها نخواهد پیمود

 

        يک نفر تنها رفت يک نفر تنها ماند اشک لغزيد به راهش و نشست زير نگاهش آسمان ابري بود باد آمد و مسافر بگريست دست تکان داد به يارش وهمه راه نشست توي خيالش چهره عاشق و زيباي نگارش

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:4  توسط غریبه ی آشنا  | 

 jast  all

 

زندگی خالی است پر کنيد انرا.

 

زندگی يک مشکل است با ان روبه رو شويد.

 

زندگی يک معادله است موازنه کنيد .

 

زندگی يک معما است ان را حل کنيد.

 

زندگی يک تجربه است مرور کنيد .

 

زندگی يک مبارزه است قبول  کنيد .

 

زندگی يک کشتی است با ان دريا نوردی کنيد .

 

زندگی يک سوال است جواب دهيد .

 

زندگی يک موقيت است لذت ببريد .

 

زندگی يک بازی است برنده وپيروزشويد .

 

زندگی يک هديه است ان را دريافت کنيد .

 

زندگی دعا است ان را به طور يکنواخت بخوانيد .

 

زندگی درد است ان را تحمل کنيد .

 

زندگی يک دوربين است بنابراين بهتر است با ان با صورت خندان و شاداب روبه رو شويد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 23:16  توسط غریبه ی آشنا  | 

 
بنويس! بابا انار دارد: معلم مي گويد
و او به ياد مي آورد دست هاي لرزان بابا هيچ اناري ندارد،
ميان شيارهاي پينه بسته دستانش، جز رنج چيز ديگري نيست.
معلم هجي مي کند انار مي شنود «فقر»؛
معلم مي گويد:«نان دارد»، مي داند که، دروغ است هيچ ناني ندارد،
معلم مي گويد:«آن مرد در باران آمد» مي نويسد، آن مرد در باران رفت و هرگز نيامد.
داستان فقر، داستان کهنه ايست،
فقر، دستان گشاده اي دارد که گاه بي هراس از در و ديوار يک خانه بالا مي رود
و تا سقف تحمل آدم ها، نفسگير مي شود.
نه آدم ها شبيه همند و نه خواسته هايشان شبيه تر،
آنقدر که همه دخترک ها به فکر چشمان عروسکند
و پسرک ها در پي فهم تير تفنگ؛
همه مردها زندگي را با تمام ابعادش براي چار ديواري خانه هايشان مي خواهند
و همه زن ها در آرزوي آنند که هيچ وقت فرزندانشان الفباي گرسنگي را نياموزند،
فقر براي خيلي ها آشناست ....
+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 1:24  توسط غریبه ی آشنا  | 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای

خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران

نگزارده اند

دلتنگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:21  توسط غریبه ی آشنا  | 

 
روزها فکر من این است و
همه شب سخنم
که چرا غاقل از احوال دل خویشتنم
از کجا امده ام امدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
آنچه از عالم والاست من آن می گوییم
رخت بر بسته بر آنم که بدانجا فکنم
 
*****************************************
 
دلم تنگ است و دلگیرم

بسی غم دردلم آکنده وغمگینم
 
گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال یاد آرد که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.
اگر بتوانم شکستن دلی را مـانع شوم زندگی را عبث نگذرانده ام
.
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم یا دردی را تسکین دهم

یا سینه سرخی فروافتاده راباز در آشیان جای دهم.
زندگی را بیهـوده سپـری نـکرده ام
 
غریبه آشنا
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:38  توسط غریبه ی آشنا  | 

 
برای تنهاترین قلبها..........
دخترک با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را با یک چوب روی ماسه ها ترسیم میکرد. شاید فکر میکرد که هر چه این قلب را بزرگتر درست کند یعنی اینکه بیشتر دوستش دارد!
بعد از اینکه قلب ماسه ای اش کامل شد سعی کرد با دستهایش گوشه هایش را صیقل دهد تا صاف صاف بشود شاید میخواست موقعی که دریا آن را با خودش می برد این قلب ماسه ای جایی گیر نکند!
از زاویه های مختلف به آن نگاه کرد شاید می خواست اینطوری آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود همان چیزی شده که دلش میخواست!
به قلب ماسه ای اش لبخندی زد و از روی شیطنت هم یک چشمک به قلب ماسه ای هدیه داد . دلش نیامد که یک تیر ماسه ای را به یک قلب ماسه ای شلیک کند!
برای همین هم خیلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل یک پیکان گذاشت روی قلب ماسه ای.
حالا دیگر کامل شده بود و فقط نیاز به مواظبت داشت . نشست پیش قلب ماسه ای و با دستش آن را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه ای قول داد که همیشه مواظبش باشد.
برای اینکه باد قلبش را ندزدد با دستهایش یک دیوار شنی دور قلبش درست کرد.دلش می خواست پیش قلب ماسه ای اش بماند ولی وقت رفتن بود . نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت.
چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود برمی گردد و بقیه راه را دوید.فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چید و رفت به دیدنش. وقتی به قلب ماسه ای رسید آرام همانجا نشست و گلها را پرپر کرد و بر روی قلب ماسه ای ریخت.
قلب ماسه ای با عبور چرخ یک ماشین شکسته شده بود.
 
 
 
دوستم بدار تا در محراب عشقت سجده کنم
 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 2:41  توسط غریبه ی آشنا  | 

سلام به همه دوستای گلم

بچه ها ! امشب سالگرد عقد داداشمه ....

جای همه دوستای خوب ومهربونم خالیه ..... امیدوارم همیشه شاد و سر بلند باشید

zzzzz

 

دلم آينه درد است نمي داني تو***کلبه ام ساکت و سرد است نمي داني تو***بي تو سردترين خاطره ها مي دانند***فصل هايم همه سرد است نمي داني تو***دير ساليست که در دست جنون چون مجنون***دل من باديه گرد است نمي داني تو***عاشقم کردي و رفتي و کنون با دل من***غم عشق تو چه کرده است نمي داني تو <<<تقديم به...؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 20:33  توسط غریبه ی آشنا  | 

تو را میخواهم تا همان وعده گاه همیشگی عشق

به ساده گی دردانه های غلطان اشک

سوگند که این روزها ی بودن

بیتو بهانه ایست

تنها برای

گذران

عمر

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:6  توسط غریبه ی آشنا  | 

ü     پول نداره !

ü     خونه نداره !

ü     قیافه نداره !

ü     موبایل نداره !

ü     کامپیوتر داره ولی پول کارت اینترنت نداره !

ü     تیپش اییی بدک نیست،ولی هیکل نداره !

ü     همه جا پیاده میره آخه پول تاکسی نداره !

ü     خیلی وراجه ولی منو میبینیه زبون نداره !

ü     مو داره ولی موهاش حالت نداره !

ü     جوک زیاد میگه ولی خنده نداره!

ü     زنگ نمی زنه آخه وقت نداره !

ü     میگه منو دوست داره ولی مثل اینکه نداره !

ü     یه زمانی منو داشت اما حالا منم نداره !

ü     هنوز دوستش دارم اما لیاقت نداره !!!!!

 

سلام دوستای خوبم ! بچه ها می خواستم یه چیی بگم خیلی جالبه این مملکت ما خدایی ، دختری که می خواد ازدواج کنه باید همسایه ها تاییدش کنن اگر نکنن نباید از دواج کنه .....به قول شهرام " عشق اگه تو کار نباشه بهتره که یار نباشه "

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:24  توسط غریبه ی آشنا  | 

مردا 5 نوعن .

 

سوسک : کثیف چنش آور

 

گربه :ملوس و بی حیا

 

گاو : سر به زیر و بی دقت

 

خر : کاریو زبون نفهم

 

سگ : وفا دار و حافظ جان و مال

اینم از مردا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 17:42  توسط غریبه ی آشنا  |